شهادت سید محمد حسن (مدافع حرم)

تشنگی را به بهترین شکل ممکن تجربه کردم! به دستور پزشکان حتی یک قطره آب به من نمی دادند!

پای چپم از مچ متلاشی شده بود و پشت پای راستم از مچ تا بالای زانو به شدت سوخته بود، دست چپم چند ترکش خورده بود و یکی دوتا از انگشتانش هم قطع شده بودند!


من و چند مجروح کودک را سوار بر آمبولانس کردند و به عنوان مجروح غیر نظامی از نجف خارج کردند و پس از کلی گشت و گذار در بیمارستان های مختلف از کوفه تا بغداد در بیمارستان امام علی(ع) در شهرک صدر بستری کردند.

تشنگی را به بهترین شکل ممکن تجربه کردم! به دستور پزشکان حتی یک قطره آب به من نمی دادند!

پای چپم از مچ متلاشی شده بود و پشت پای راستم از مچ تا بالای زانو به شدت سوخته بود، دست چپم چند ترکش خورده بود و یکی دوتا از انگشتانش هم قطع شده بودند!

چند روز بعد از بستری شدن، پزشکان عراقی پای چپم را به دلیل عفونت شدید، از بالای زانو قطع کردند.

به دلیل عدم رسیدگی و کمبود امکانات و پزشک متخصص، عفونت تمام بدنم را فرا گرفت و نهایتا پس از 6 روز من را با آمبولانس صلیب سرخ به ایران منتقل کردند.

صبح روز شنبه (یک هفته پس از مجروحیت) در بیمارستان بقیة الله الاعظم(عج) در حالی که پای راست و دست چپم را قطع کرده بودند به هوش آمدم!

دوران درمان در بیمارستان، که خود خاطرات مفصل و شنیدنی ای دارد، گذشت و پس از 47 روز من را به خانه منتقل کردند.

چند ماه پس از مجروحیت، شیخ ریاض که نمی دانست من زنده ام یا شهید شده ام، آمد منزلمان و آن دست نوشته ی روح الله را به من رساند.

از سال های پس از مجروحیت خاطراتی بسیار شیرین دارم که همه از الطاف خداوند و اهل بیت(ع) است.

اما همواره آروز داشتم تا به نجف بیایم و از نزدیک محل حادثه را ببینم و مزار اولین شهدای ایرانی مدافع حرم را زیارت کنم.

سال 1386 با جمعی از فعالان فرهنگی و با همراهی حاج حسین کاجی آمدیم اینجا و شدیم اولین زائران قبور مطهر اولین شهدای ایرانی مدافع حرم و آنجا بود که فهمیدم سید محمد حسن هم به جمع شهدا پیوسته ولی از همسرش و آن دوست همراهش خبری نداریم و حتی نام خانوادگی این شهید عزیز را کسی نمی ­داند!

آنطور که از همرزمان شهید شنیدم، سید محمد حسن با قناسه چند آمریکایی را به هلاکت رسانده بود.

نکته ­ای هم اضافه کنم که همسر این شهید بنابر اظهار شاهدان عینی در اولین روزهای هجوم آمریکایی ­ها به نجف، با تیربار (بی کی سی) به دفاع از حرم می ­پردازد و بعد از پیوستن سایر مدافعان از شهرهای دیگر، سلاح را تحویل می­ دهد.

من این شیر زن را دیدم که با یک کلاشینکف در یک چادر مسافرتی در مقابل حرم امیر المومنین(ع)، آماده­ ی نبرد بود.

شهدایی که امروز میهمان آنها هستیم و به نام آن­ها دور هم جمع شده ­ایم، در دورانی شهید شدند که بردن نام آنها و ذکر خاطره­ ی شهادتشان، ممنوع بود و حتی در نامه نگاری ­های رسمی، تاکید می ­شد که خانواده ­ی نامبرده از محتوای نامه مطلع نشوند!

این شهدا، یازده سال پیش و زمانی که هنوز عنوان ارزشمند «مدافعان حرم» بر زبان­ها جاری نبود، شهید مدافع حرم شدند!

این شهدا با دست خالی و بدون حمایت از جانب ارگان­ های مربوطه، خانواده ­ی خود را به خدا سپردند و تن خود را سپر بلای حریم اهل بیت(علیهم السلام) کردند. این شهدا، آمدند اینجا که تیر و ترکش دشمن به تنشان بخورد اما به در و دیوار حرم نخورد! راوی خاطره : جانباز مدافع حرم هاشم اسدی

نوشتن دیدگاه

نگارخانه

تمامی حقوق محفوظ است.

امام خامنه ای امام خمینی
                 

 

 

Template Design:Dima Group