توافق پایدار بدون روشن شدن مبانی، چگونه پایدار میماند؟ اگر پیش شرط های بنیادین ملت برای آغاز مذاکره رعایت نشود، اگر مسئولیت آغازگر بحران روشن نشود، اگر طرف مقابل همچنان ایران را متهم و محدود بخواهد و هدفی جز بلعیدن ایران نداشته و ندارد ، این توافق تعلیق بحران است؛ آن هم به سود دشمن...
آقای سیدمحمد خاتمی!
متن اخیر شما بیش از آنکه نسخهای برای نجات ایران باشد، نشانهای از یک خطای قدیمی است؛ خطایی که سالهاست در بزنگاههای سخت، به جای دیدن میدان واقعی نبرد، چشم به میز مذاکره میدوزد و نام این چشمپوشی را «عقلانیت» میگذارد. پرسش اصلی این است: آیا هر سخنی که با واژه «صلح» آغاز شود، الزاماً به عزت ختم میشود؟ پاسخ روشن است: نه. صلح اگر از موضع قدرت نباشد، نام دیگرش عقبنشینی است.
شما از صلح سخن میگویید؛ اما باید پرسید صلح با چه کسی؟ با طرفی که تحریم را ابزار فشار میداند؟ با جریانی که امنیت ایران را مشروط به محدود شدن قدرت دفاعی، منطقهای و بازدارنده کشور میخواهد؟ با دشمن متجاوزی که مسئلهاش فقط یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه اصل استقلال ایران است؟ اگر طرف مقابل هنوز زبان تهدید، تحریم، ترور، براندازی و تجزیه را کنار نگذاشته، چگونه میتوان از «صلح شرافتمندانه» سخن گفت؟ صلح شرافتمندانه وقتی معنا دارد که شرافت ملت گروگان خواستههای دشمن نشود.
شما میگویید باید از بحران عبور کرد. سؤال اینجاست: عبور از بحران به چه قیمت؟ آیا عبور از بحران یعنی پذیرفتن اینکه توان هستهای، قدرت موشکی، جایگاه سپاه، جبهه مقاومت و حتی نقش ایران در تنگه هرمز موضوع چانهزنی شوند؟ اگر قرار باشد هر مؤلفه قدرت ملی بر میز مذاکره گذاشته شود، دیگر چه چیزی از امنیت باقی میماند؟ کشوری که ابزارهای بازدارندگی خود را واگذار کند، شاید چند صباحی آرامتر به نظر برسد، اما آن آرامش بیشتر شبیه سکوت پیش از فشار بعدی است و تکرار چرخه جنگ ، اتش بس و مذاکره است و آغاز مرحله جدیدی از وادادگی های بعدی است.
شما از تفاهمنامه و توافق پایدار حرف میزنید. اما پرسش این است: توافق پایدار بدون روشن شدن مبانی، چگونه پایدار میماند؟ اگر پیش شرط های بنیادین ملت برای آغاز مذاکره رعایت نشود، اگر مسئولیت آغازگر بحران روشن نشود، اگر طرف مقابل همچنان ایران را متهم و محدود بخواهد و هدفی جز بلعیدن ایران نداشته و ندارد ، این توافق تعلیق بحران است؛ آن هم به سود دشمن. توافقی که در آن قدرت ایران مسئله باشد، نه امنیت ایران، تفاهمنامه نیست؛ صورتجلسه تسلیم و مهار یک ملت است.
شما میکوشید میان صلحطلبی و مکتب حسینی پیوند بزنید. اصل سخن درست است که صلحجویی ذاتاً خلاف دین نیست؛ اما همه مسئله اینجاست که کدام صلح؟ صلحی که عزت را حفظ کند یا صلحی که از ترس جنگ، قدرت را قربانی کند؟ ادعای شما مبنی بر اینکه «صلحجویی خلاف مرام حسین (ع) نیست»، نادیده گرفتنِ فلسفهی «هیهات منا الذله» است. «نرمش قهرمانانه» نیز اگر معنا دارد، در متن اقتدار معنا دارد، نه در سایه ترس. نرمش قهرمانانه برای خرید زمان، تقویت جبهه خودی و برهم زدن محاسبات دشمن است؛ نه برای پوشاندن چهره سازش با نام تدبیر.
شما از «پدرکشتگی مردم ایران با آمریکا» سخن میگویید و آن را بیوجه نمیدانید، اما بلافاصله راه عبور را در توافق با همان قدرت جستوجو میکنید و «نبردِ تمدنی» را به «تنگناهای اقتصادی» تقلیل می دهید . اینجا تناقضی جدی شکل میگیرد. اگر دشمنی آمریکا با ملت ایران واقعی است، چرا راهحل باید از مسیر اعتماد به همان دشمن عبور کند؟ اگر این دشمنی ساختاری است، چرا شما و دوستان شناخته شده تان آن را تا حد یک سوءتفاهم دیپلماتیک پایین میآورید؟ ملت ایران با آمریکا اختلاف سلیقه ندارد؛ مسئله بر سر سلطهخواهی و استقلال است.فراموش نکنید که «امنیت» کالایی نیست که از دستانِ دشمن گدایی شود.
نکته تلختر آنجاست که فریاد انتقام و بازدارندگی را، مستقیم یا غیرمستقیم، در مسیری همسو با دشمن صهیونیستی تصویر میکنید. این وارونهنمایی است. کسی که فریادِ «انتقام» سر میدهد، در حالِ بستنِ راهِ نفوذِ دوبارهی دشمن است، در حالی که کسی که بر «صلحِ شرافتمندانه» (بخوانید توافق با دشمن) تأکید دارد، عملاً در حالِ بستنِ راههایِ تهاجمِ فعال و پیشدستانه است. تهمتِ «افراط و خشونت» به جریانِ انقلابی، تکرارِ همان کلامی است که لیبرالها در دورانِ دفاع مقدس به رزمندگان میگفتند. تجربه نشان داده دشمن، وقتی پیش میآید که هزینه پیشروی را پایین ، دردناک و غیرقابل جبران ببیند. بازدارندگی یعنی دشمن بداند هر خطایی هزینه دارد. اما اگر پیام داخلی این باشد که ما از سایه جنگ میترسیم و هرچه زودتر خواهان توافقیم، محاسبات دشمن جسورتر میشود.
شما از رنج مردم، مشکلات اقتصادی و تنگناهای کشور سخن میگویید. این دغدغه محترم است و بنا نداریم دو دولت واداده شما و حسن روحانی را تحلیل کنیم ، اما آیا راه حل مشکلات مردم، چوب حراج زدن به قدرت ملی است؟ آیا رفاه با امتیاز دادن به دشمنی به دست میآید که بارها نشان داده پس از هر عقبنشینی، مطالبهای تازه مطرح میکند؟ همین آمریکا در جنگ رمضان نیز نشان داد که پشت واژههای فریبنده دیپلماسی و روکش مخملی، همان دستِ چدنی آلوده به تجاوز و جنایت، پنهان است. دشمنی که در روز روشن دست به جنایت علیه زیرساخت های حیاتی می زند و همزمان از مذاکره سخن میگوید، بلکه کودک کش قاتلی است که نه شریک صلح است و نه ضامن رفاه. نمیتوان به مردم وعده آرامش داد و همزمان ستونهای اقتدار کشور را قابل مذاکره دانست.
آقای خاتمی!
مشکل متن شما این است که «دولت» را در چارچوب رضایت ساختارهای بینالمللی میبیند، نه «امت» را در «جغرافیایِ مقاومت». شما گویی هنوز باور دارید که اگر با ادبیات سوخته و نرمتر سخن بگوییم، دشمن نیز ماهیت خود را تغییر میدهد. اما دشمنی که ایران قوی را نمیخواهد، با لبخند ما از خواسته خود عقب نمینشیند. آقای خاتمی دورانِ «صلحسازی» با دشمنانِ قسمخوردهی دین به پایان رسیده است. ما در دورانِ «فروپاشیِ هیمنهی پوشالیِ استکبار» هستیم. کسانی که نگرانِ «از دست رفتنِ فرصتهای توافق» هستند، باید بدانند که بزرگترین فرصتِ پیشِ رویِ ملت، نه توافق با گرگ، بلکه «در هم کوبیدنِ دندانِ طمعِ گرگ» است.
پرسش آخر این است: در میانه طوفان، باید امت مبعوث در خیابان را به ایستادن دعوت کرد یا به نشستن؟ پاسخ روشن است. امروز ایران جانفدا به نسخه عافیتطلبی نیاز ندارد. به صدای محکم، اراده ملی و عقلانیتِ آمیخته با عزت نیاز دارد. صلح مطلوب است، اما صلحی که محصول قدرت، عزت و شرافت باشد، نه ترس. مذاکره ممکن است، اما مذاکرهای که خطوط قرمز ملت را تثبیت کند حال آنکه «امتِ بیدار» عطشِ «آزادی از حصارِ استکبار» دارد. باید برخاست و این بندهایِ تحمیلشدهی عافیتطلبی را از پایِ ارادهی ملی گشود.












